خواجه نصير الدين الطوسي
137
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و مسمّى هر دو يكىست مطلق و منزّه از صفت و صفتكننده هم ميگويند از روى تنزيه ، و اين آن اسم اعظم معيّن و مشخّص است كه ميگويد نحن اسماء اللّه الحسنى و صفاته العلياء يعنى ما نام نيكو و صفت بزرگ خدائيم بنا يعرف و بنا يعبد اللّه و بنا يطاع و بنا يعصى ، يعنى بما خداى را بشناسند و بما خداى را مىپرستند و هر كه طاعت ما دارد طاعت خداى را داشته باشد ، و هر كه عصيان ما كند عصيان خدا كرده باشد ، پس هر كه خواهد نام حقيقىء او تعالى بر زبان گيرد و او را تعالى بنام حقيقىء او بشناسند ، گو ، اين كس را كه دعوى و دعوت او اين است و به او اين دعوى و دعوت متفرّد بشناس ، و السّلام و همچنين الحمد للّه آنكه پارسى الحمد اين است كه سپاس خداى را و اين سپاس است يكى فكر و يكى قول و سوّم فعل ، و مىبايد كه اين هر سه بر مقتضاى خرد بحقيقت باشد خاصّ خداى را جلّ جلاله ، [ 109 ] كه آن مقصود را كه قصد به اوست و آن مطلوب را كه نهايت به او متوكّل عليه باشد از سر يقينى هر چه صادقتر ، و الحمد راه است به اين مقصد كلّى و مقصد كلّى آن است كه آنجا شكر و صبر هر دو بيك معنىاند ، پس به اين وجه الحمد جامع صبر و شكر است و آن كس كه قدم در اين راهها تواند نهاد به اين مقصد تواند رسيد كه الحمد چنان كه حقّ الحمد است بر زبان تواند گرفت ، و اين آن وقت باشد كه او كمال و غايت محبوب و مكروه خود در اين عالم معيّن كند و آنچه قريب آورد به او تعالى بمحبوب دارد و شكر بر آن گزارد و آنچه دورى آورد از او تعالى بمكروه دارد و صبر بر آن كند ، و شرحش آن است كه اوّل افزائشى كه عين كاهش است و كاهشى كه عين افزائشى است بداند ، و اين آن وقت بتواند دانست كه نفس او از قوّت بفعل آيد و چيزها چنان كه هست به بيند كه